قهرمان ميرزا عين السلطنه

3466

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ياد طهران بارى امشب بيست ماه است من از طهران بيرون آمده‌ام . ياد طهران و بچه‌هايم مىافتم دلم غش مىكند . خدا هم وسيله نساخت بيايند . هر عيالى كه گرفتم ناچارم كرد ديگرى را بگيرم من و الّا هيچ مايل نبودم و الان هم نيستم باوجود مهرماه خانم ديگرى را ببرم . اما چه كنم مقدرات الهى و بخت بد اسباب اين كار را بدون ميل و رضاى من فراهم مىكند . زنهاى مؤلف - سهم العيال آقاى عماد السلطنه مرقوم داشته بودند كه اگر اين مرتبه امر داير شد عيال بگيرى بايد به حكم استخاره يا قرعه يا انتخاب جمعى ديگر بدون شركت و رضايت شما باشد ، ليكن من اين كارها را به علاوهء بعضى كارهاى ديگر در گرفتن مهرماه خانم جزا كلا به عمل آوردم و نتيجه باز حاصل نگرديد . مثلا من براى زنهاى ديگر خودم انگشتر داده بودم براى اين گوشواره دادم . آنها را علنى عقد كردند اين را مخفى . همه را شب آوردند اين را گفتم روز آوردند . گذشته از استخاره تا نماز حاجت دعاى خواستگارى و غيره و غيره كه طابق النعل بالنعل از روى جامع عباسى به جاى آوردم بلكه از احاديث و اخبار كتب مجلسى عليه الرحمه هم خيلى اضافه كردم و آنچه هم خاله‌جان ، آقا بىبى ، شاه زينب ، كلثوم نه‌نه گفته بود و زنهاى عهد ما تلقين كردند به عمل آوردم مىبينم ثمر نكرد فايده ننمود . پس اقبال نيست ، سهم العيال نيست ، بخت نيست . شايد اين يكى هم از آنها بدتر شود و قوز بالاى قوزى به مراتب سخت‌تر . با همه اين نااميدى ديگر برايم طاقت نمانده . از بس شبها تنها هستم و احدى پيشم نيست راضى به يك موش و همدمى شده‌ام و لو دده بزم‌آرا باشد . هرچه مىشود بشود . ما كه غرق شديم آب از سرمان گذشته چه يك نى چه صد نى ! زنهاى مملكت ما مىگويند و ضرب‌المثل است « يكى كم ، دوتا غم ، سه‌تا خاطرجمع » . شايد انشاء اللّه اسباب فرجى بشود و ضرب‌المثل خانمها صدق باشد ! هر كارى را بايد تجربه كرد . ما هم از عمر خود متصل مشغول تجربه هستيم و تعجب اين است دربارهء من همه تجربيات بىاثر است و بىنتيجه . يك مزاجى هم دارم كه متنبه نمىشوم . عقد ازدواج دوشنبه 13 - گفتگوى مزاوجت بسيار طولانى شد . آخر الامر سى تومان نقد گرفتند ،